|
؟ عزیزم سلام. از امروز میخوام حرفایی رو که وقت نمیکنم یا نمیتونم از پشت تلفن برات بگم رو اینجا بنویسم. آره خب خودم خواستم و پذیرفتم و با این شرایط کاری بهت بله رو گفتم پس تحمل میکنم تا روزی که زندگیمونو انشالله زیر یه سقف شروع کنیم. حتما یه روزی اینجا رو بهت نشون میدم. میخوام هیچ حرفی نگفته بینمون نمونه. از طرف من که اینطوره دوس دارم از طرف تو هم همینطور باشه. دقیقا هشت روز از عقدمون گذشت. دوشنبه 21 آبان 1386. دقیقا شیش ماه و یک روز بعد از خواستگاری. روز میلاد حضرت فاطمه معصومه (ع). چقدر زود گذشت این یک هفته و الان سه روزه که تو بیشتر از هزار کیلومتر ازم دوری. حدود نیم ساعت پیش بهت زنگ زدم. طبق معمول درست حسابی آنتن نمیداد. بهت گفتم دارم سرما میخورم. آخه گفته بودم دلم نمیخواد این چند روزی که میای پیشم مریض باشم. دوس دارم اگه سرما هم میخورم تو اینجا نباشی. گفتم مچ پام درد میکنه. گفتم حتی این درد هم برام شیرینه. چون هر قدم یادم میندازه که هفته گذشته با تو کلی قدم زدم. اونقدر که پا درد گرفتم. دوس دارم این پا درد تا یکماه دیگه که میای باقی بمونه. تازه سه روزه که رفتی. هنوز زوده که بگم دلم برات تنگ شده. اما با این وجود دلم برات تنگ شده. TI AMO
دلم گرفته. الان ساعت چهار و خورده ایه. هوا اینجا تاریکه فک کردم ابریه. پرده رو زدم کنار دیدم نه بابا همچین ابری هم تو آسمون نیست. بهت زنگ زدم. طبق معمول هوووم گفت نمیشه باهات حرف بزنم. دوباره خل شدم. دلم که برات تنگ میشه قاتی میکنم. اون هفته یادته؟ این موقع تو آتلیه بودیم. یه خورده هم کل کل کردیم. آخه میخواستم بدون کت روی لباسم عکس بندازم تو گفتی نه با کت بنداز. بعدا که عکسا رو دیدم خوچحال شدم که به حرفت گوش دادم. با کت خیلی خوچگل تر شده بود. ظهر زنگ زدم بهت تازه اومده بودی خوابگاه. توی ده دیقه حرف زدنمون فک کنم شصت و هشت بار تلفن قطع شد. یه چیز یواشکی میخواستی بهم بگی اما همکارات اونجا بودن. گفتی شب میگم فقط یادم بنداز. ای خداااااااا شکرت. قربونت برم. چگده دلم براش تنگ شده. اما هنوز اعتراف نمیکنم. آخه زوده. بزار 23 روز بشه بعد. الان زوده. میدونی چقد دوست دارم؟ This much بخورمت الهی.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 10:2 توسط سمیر
|
|
درباره وبلاگ
![]() هر کجا هسـت خدایا به سلامـت دارش دوست جونام ![]() فینگیل بانو ملودی جون ملیکا جونی الهه جون خانم خونه وفا جون الی جون سیندخت تازه عروس دیروز، امروز و فردای من برای نخود و فندقم غزال جون طیبا جون آزاده جون و کامیار دلتنگیهای مونی طنین جون خانه فلفل بانو بهار جون فاطمه جون خودم و خودش نارنجدونه شایلین جون سارا جونی ;) من و دوست جون باقلوا جون هاله جون خورشید کوکو خانوم.:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی چند روز پیشا نوشتم
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |