روز و روزگار همونطور داره پیش میره. این سری که ؟ رفته خیلی بیشتر براش دلتنگ میشم. شبها همه اش خوابای آشفته میبینم. توی روز چیزیم نیس اما همینکه میخوابم نگرانی ها شروع میشه.
دیروز ... طوفان شدیدی اومده که باعث قطعیه برق شده. میترسیدم شارژ موبایلش تموم بشه. امروز بهم زنگ زد گفت توی یه مغازه ام گذاشتم موبایلم شارژ بشه. دیشب هم خوابگاهشون برق نداشتن.
چیزی ندارم بگم. همه اش حرف دلتنگیه. تازه نه روز گذشته و دلم قد یه دنیا برات تنگه. خدا کنه این روزا زود تموم بشه. خیلی کلافه ام. خیلی خسته ام. چقدر دوری سخته.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:16 توسط سمیر
|